چکیده
در چند دهه گذشته، افزایش جمعیت و شهرنشینی غیرپایدار منجر به بهرهبرداری گسترده از منابع آب و انرژی شده است. این امر باعث افزایش تقاضا برای آب شیرین شده که به نوبه خود به آلودگی آب به دلیل دفع نادرست فاضلاب از منابع مختلف مانند صنایع، کشاورزی و خانگی منجر شده است. فاضلاب صنایع اغلب حاوی فلزات سنگین سمی و آلایندههای نوظهور مضر (ECs) است که میتوانند به موجودات زنده آسیب برسانند و قابل تجزیه بیولوژیکی نیستند. بنابراین، این یک مسئله جدی است که نیاز به رسیدگی دارد. برای مقابله با این مشکل، تصفیه فاضلاب به دو دلیل اصلی ضروری است: اولاً، برای بازیافت و استفاده مجدد از فاضلاب برای تأمین تقاضای آینده انسانی و کاهش کمبود آب، و ثانیاً، برای اطمینان از رعایت استانداردهای تخلیه فاضلاب برای پایداری محیط زیست در حالی که آلودگی آبهای زیرزمینی و خاک را به حداقل میرساند. در این بررسی، چندین فناوری تصفیه فاضلاب شامل روشهای فیزیکی، شیمیایی و بیولوژیکی به طور انتقادی مورد بحث قرار گرفتهاند. همچنین در مورد تکنیکهای مختلف تصفیه فاضلاب موجود و محدودیتهای آنها بحث شده است. در نهایت، محدودیتهای تکنیکهای مختلف تصفیه فاضلاب موجود و روشهای جدید در تصفیه فاضلاب بررسی شده است.
چکیده
هدف از این تحقیق، ارزیابی مصرف انرژی در تصفیهخانههای فاضلاب، اعمال یک مدل ریاضی برای ارزیابی ردپای کربن در آنها و پیشنهاد استراتژیهای صرفهجویی در انرژی برای کاهش مصرف انرژی و انتشار گازهای گلخانهای(GHG) در یونان بود. این مطالعه بر روی 10 تصفیهخانه فاضلاب در یونان با ظرفیت تصفیه از 10,000 تا 4,000,000 معادل جمعیت (PE) متمرکز بود. بر اساس نتایج، مصرف ویژه انرژی سالانه از kWh/PE 86 – 15 متغیر بود. بیشترین مصرف انرژی در تمامی تصفیهخانههای فاضلاب مربوط به فرآیند هوادهی بود که 75 -40 % از کل انرژی مورد نیاز را شامل میشد. انتشار گازهای گلخانهای سالانه بر اساس روش تصفیه بهکار گرفته شده، به طور قابل توجهی متفاوت و بین kgCO2e/PE 161 -61 متغیر بود. بیشترین میزان انتشار CO2 در سیستمهای هوادهی گسترده و کمترین در سیستمهای لجن فعال متعارف مشاهده شد. استراتژیهای کلیدی که صنعت فاضلاب میتواند برای کاهش انتشار گازهای گلخانهای اتخاذ کند، شناسایی و مورد بحث قرار گرفتند. یک مطالعه موردی ارائه شد تا استراتژیهای بالقوه برای صرفهجویی در انرژی و کاهش انتشار گازهای گلخانهای را نشان دهد. با توجه به نتایج، فرض بر این است که کاهش نقاط تنظیم اکسیژن محلول (DO) و زمان نگهداری لجن میتواند صرفهجویی قابل توجهی در انرژی و کاهش انتشار گازهای گلخانهای به همراه داشته باشد.